همهٔ مقالاتمقالات متفرقه

مکانیسم‌های دفاعی

نوشتهٔ دکتر پرویز مظاهری · حدود ۹ دقیقه مطالعه

مکانیسم‌های دفاعی

۱۰۰٪

سیستم روان از سه قسمت تشکیل می‌شود.

Id (نهاد)، ego (خود یا من) و superego (من برتر).

و از نظر مکان نگاری (توپوگرافیک) شامل نیمه آگاه، خودآگاه است.

Id خود شامل دو قسمت است: Eros (غریزه زندگی) و Thanatos (غریزه مرگ) و شامل تمامی خواسته های فرد می‌باد و غیرارادی UNCONSCIOUS می‌باشد.

غریزه زندگی و غریزه مرگ دارای انرژی هستند که به نام لیبید و موربید و نیز شناخته می‌شوند، افراد شاد و با انرژی مثبت را لیبیدنیال و افراد منفی و با انرژی منفی را اصطلاحاً موربیدنیال می نامند.

غریزه جنسی، مبتلایان به ماتیا، سمبل لیبیده و افراد مبتلا به خودآزاری و افسردگی سمبل موربیدو می باشند.

طبق اظهار فروید، هر چیزی که موجب لذت انسان شود مربوط به لیبید و هر چیزی که موجب رنجش و ناراحتی گردد، در ارتباط با موربیدو می‌باشد. یک فرد نرمال، لیبیدنیال است و براحتی می خندد و لذت می برد. تا یک سالگی بایستی تمام خواسته های بچه را انجام داد و پس از آن، او بایستی یاد بگیرد که بعضی خواسته های خود را به تعویق بیاندازد و به آن آموزش -ego boundary (مرزبندی خود) می‌گویند، یعنی سرپوش گذاشتن موقت روی غرایز زندگی و مرگ. (سرپوش گذاشتن روی تمامی خواسته ها، موجب سمپتوماتولوژی (نشانه شناسی) روانی می‌شود.

فرمول آرامش روانی: مکانیسم های دفاعی+خواسته ها=آرامش روانی

washings=Rest State + Ego defenses

Ego bounding خود توسط یک سری از مکانیسم های دفاعی اعمال می‌گردد.

مکانیسم های دفاعی اتومانیک و ناخودآگاه می‌باشند و از بدو تولد تشکیل می‌شوند و وظیفه آنها عبارتست از تنظیم id (نفس سرکش و یا خواسته های درونی) با دنیای خارج.

بخشی از مکانیسم های دفاعی نیز بتدریج توسط خانواده آموزش داده می‌شوند (بطور غیرمستقیم و بکار بردن آنها) به مرور زمان، بعلت تکامل ego boundary (مرزبندی خود) یکسری از مکانیسم های دفاعی، از بین می‌روند.

انواع مکانیسم های دفاعی، به ترتیب شیوع استفاده از آنها در زندگی به شرح زیر می‌باشد.

  • انکار (denial): شخصی به خاطر نامطبوع بودن یک خواسته و یا عدم توانایی رسیدن به آن، آنرا انکار می‌کند. این مکانیسم، یک دفاع اولیه است و بطور طبیعی در بالغین وجود ندارد و در صورت وجود، شخصی بدبین یا پارانوئید می‌شود. مثال ۱: کودک برای دیدن مادر، گریه می کند و پس از مدتی، چون مادر نمی آید، ساکت می‌شود، یعنی بطور ناخودآگاه غیبت مادر را انکار می‌کند و آرام می‌شود.

مثال ۲: شخصی از دور نظاره گر آتش گرفتن منزل و وجود اتومبیل‌های آتش نشانی است، ولی بطور ناخودآگاه ابراز می‌کند، منزل همسایه آتش گرفته و بطور ناخودآگاه از صدمه دیدن یا سکته کردن نجات می یابد.

  • واپس زنی (Repression): این مکانیسم، در برابر یک خواسته غیرقابل دسترس، اعمال می‌شود و فرد، آن خواسته را به ناخودآگاه خود می‌فرستد. یک خواسته واپس زده شده، از بین نمی‌رود فقط بطور موقت از ذهن فرد دور می‌شود.

بدنبال واپس زده شدن یک خواسته مهم، ممکن است دست بیمار فلج شود، سردرد بگیرد و یا بیهوش شود که در اختلال تبدیلی (هیستری) و اضطراب دیده می‌شود.

بدنبال استفاده زیاد از این مکانیسم، احساس پوچی و بیهودگی در شخص بوجود می آید.

مثال ۱: کودک یا نوجوان از تنبیه و توهین والدین نسبت به خود ناراحت می‌شوند و قصد پاسخ گویی دارند، ولی برای خراب نشدن موقعیت خود در خانواده، موقتاً این خواسته را واپس می‌زنند.

مثال ۲: یک کارمند از رفتار بد و یا تبعیض رئیس خود عصبانی است ولی آن را بیان نمی‌کند و واپس می‌زند، مبادا شغل خود را از دست بدهد.

  • درون فکنی introjections: فرد، بعضی اتفاقات را بخود منتسب می‌کند و یا خود را باعث مسائل پیش آمده در زندگی خود یا اطرافیان می‌داند.

مثال ۱: پس از فوت یکی از عزیزان، فرد تصور می‌کند، کوتاهی او موجب این اتفاق شده است.

مثال ۲: کودک یا نوجوان اشتباه خواهر یا برادر یا همکلاسی خود را تقبل می‌کند تا او را از تنبیه برهاند.

  • بیرون فکنی (Projection): شخص، مسائل ناخوشایند مربوط به خود را به دیگران منتسب می‌کند.

مثال ۱: از فردی خوشمان نمی آید و به او می‌گوئیم «چرا از دیدن من عصبانی می‌شوی»

مثال ۲: دانش آموزی تقلب یا دزدی کرده و این تهمت را به سایرین می‌زند.

درون فکنی، سمبل تمدن و برون فکنی، سمبل توحش می‌باشد.

  • واکنش معکوس (Reaction formation): یک خواسته نامطبوع از نظر جامعه را واپس زنی نموده و عملی را در جهت مختلف آن انجام می‌دهیم. این مکانیسم در افراد وسواسی زیاد استفاده می‌شود.

مثال ۱: از شخص بدمان می‌آید، او را به منزلمان دعوت کرده و مدام به او تعارف می‌کنیم.

مثال ۲: مادر، کودک خود را تنبیه می‌کند و یا حتی کتک می‌زند، ولی کودک علاقه خود را به وی ابراز می‌کند.

  • جابجایی (displacement): جزء هیجانی یک عقیده یا شی‌ء نامقبول به موضوعی قابل قبول تبدیل می‌شود.

مثال ۱: فرد وسواسی برای فرار از اضطراب ناشی از یک فکر وسواسی، آنرا با یک عمل جایگزین می‌کند.

مثال ۲: مادر نگران از دیر رسیدن فرزند به منزل، خود را با انجام امور منزل یا تلفن زدن به دیگران سرگرم می‌کند.

  • تجزیه (Dissociation): جدایی گروهی از فرایندهای روانی و رفتاری، از بقیه فعالیت‌های روانی شخصی.

مثال ۱: در بیماری فراموشی روانزا (Psychogenic Amnesia)، فرد از تغییر هشیاری خود، برای مداوا با یک تعارض هیجانی یا عامل استرس زای خارجی استفاده می‌کند.

مثال ۲: فردی که شاهد یک سانحه یا یک قتل بوده، با بیمار شدن، توجه دیگران را از خودش منحرف می‌کند.

  • همانندسازی (Identification): در این مکانیسم فرد بطور ناخودآگاه رفتارهای فرددیگری را سرمشق خود قرار می‌دهد و یا تقلید می‌کند.

مثال ۱: فرزندان با همانندسازی خود با والدین، رفتارهای ایشان را بروز می‌دهند.

مثال ۲: یک نوجوان، بدلیل علاقه به یک ورزشکار یا هنرمند، رفتارها و زست های وی را بروز می‌دهد.

  • جداسازی (Isolation): یعنی جداسازی یک عقیده یا خاطره، از احساس همراه با آن.

مثال ۱: فردی که عزیزی را از دست داده، سعی می‌کند با یادآوری خاطرات خوب وی، غم خود را فراموش کند.

مثال ۲: یک بیمار وسواسی، با شستن مدام دستان خود، احساس بد، کثیف یا نجس شدن را از خود دور می‌کند.

  • توجیه کردن (Rationalization): در این مکانیسم، رفتارها، انگیزه ها یا احساسات غیرمنطقی یا نامقبول، بطور منطقی توجیه می‌شود.

مثال ۱: دانش آموزی که دیر به مدرسه می‌رسد، ترافیک و یا تصادف در خیابان را عامل می‌داند.

مثال ۲: فرد مجرم، در دادگاه برای موجه نشان دادن عمل خود، مشکلات اجتماعی یا فقر را عامل می‌داند.

  • پسرفت (Regression): شخص بطور نسبی یا کامل به الگوهای انطباقی پیشین عقب نشینی می‌کند.

مثال ۱: فردی که دوران نوجوانی و جوانی خوبی نداشته، رفتارهای کودکانه را از خود نشان می‌دهد.

مثال ۲: در بیماری آلزایمر، افراد بدلیل فراموش کردن خاطرات جدید، مدام از خاطرات قدیم خود صحبت می‌کنند.

  • نمادسازی (Symbolization): یک عقیده یا شی ء بعلت یک وجه مشترک، به جای عقیده یا شی‌ء دیگر قرار می‌گیرد که متکی بر مشابهت و تداعی است.

مثال ۱: کودکان، مکیدن انگشت را بعنوان سمبل پستانک و مبت بکار می‌گیرند.

مثال ۲: افرادی که از جنسیت خود ناراضی هستند، در کودکی و نوجوانی اقدام به پوشیدن لباس جنس مخالف، می نمایند. ۱۳- ابطال (Undoing): شخصی، بطور سمبلیک، رفتاری نامقبول را که قبلاً داشته و لازمست در مقابل آن مقاومت نماید، بطور معکوس انجام می‌دهد.

مثال ۱: پدری که عصبانی است و به فرزند یا همسر خود توهین می‌کند، با انجام شوخی و کنایه زدن، عصبانیت خود را می پوشاند.

مثال ۲: معلمی که از سهل انگاری و عدم انجام تکلیف توسط دانش آموز عصبانی و ناراحت است، با مقایسه وی با دانشمندان، از تنبیه کردن وی اجتناب می‌کند.

مکانیسم های دفاعی دیگری هم وجود دارد که بندرت در زندگی مورد استفاده قرار می‌گیرند که فقط نام بعضی از آنها در ذیل می آید.

تحریف (distortion)، کنش نمایی (Acting out)، انسداد (Blocking)، والایش (Sublimation)، جسمانی سازی (Somatization)، کنترل کردن (controlling)، عقلانی سازی (intellectualization)، شوخ طبی (Humor)، جنسی سازی (Sexualization)، نوع دوستی (Altruism)، برونی سازی (externalization)

سیستم خودآگاه (Conscious system) بخشی از روان است که در آن ادراکات ورودی از دنیای بیرون یا درون بدن یا ذهن به حیطه هشیاری آورده می‌شود.

خودآگاهی پدیده ای ذهنی است که محتوای آن فقط از طریق زبان یا رفتار قابل بیان است.

سیستم نیمه آگاه (preconscious system)، از فرایندها، محتویات و رویدادهای روانی تشکیل شده است که از طریق تمرکز توجه می‌توان آنها را به حیطه آگاهی هوشیارانه آورد. نیمه آگاه هم با منطقه خودآگاه و هم با ناخودآگاه ارتباط دارد.

مثال، می‌توان با تلاش و متمرکز کردن توجه بر خاطرات، قیافه معلم کلاس اول را بخاطر آورد. محتوای ناخودآگاه برای آنکه به آگاهی هوشیارانه برسند، باید با کلمات ارتباط برقرار کنند و به این ترتیب نیمه آگاه می‌شوند. سیستم نیمه آگاه در عین حال مانند سدی بازدارنده به سانسور تمایلات و آرزوهای نامقبول کمک می‌کند.

سیستم ناخودآگاه (unconscious system)، محتویات و فرایندهای روانی ناخودآگاه از طریق نیروی سانسور یا واپس زنی، از حیطه آگاهی هشیارانه دور نگه داشته می‌شود. این سیستم با تفکر فرآیند اولیه مشخص می‌شود که هدف اصلی آن تسهیل ارضای آرزوها و تخلیه غریزی است. تفکر فرایند اولیه تحت سلطه اصل لذت است و بنابراین به مفاهیم منطقی توجهی ندارد و معنی زمان را نمی فهمد، وجود همزمان تناقصات را امکان پذیر می‌سازد و منکر وجود منفی هاست.

Id: مخزنی از محرک های غریزی سازمان نیافته می باشد که تحت سلطه فرایند اولیه فعالیت می‌کند و فاقد توانایی تعدیل یا تأخیر محرک های غریزی که نوزاد با آن متولد می‌شود، است.

نبایستی id را معادل ناخودآگاه تلقی کرد، زیرا هم ایگو و هم سوپرایگو اجزای ناخودآگاه دارند.

ایگو، در هر سه قسمت خودآگاه و نیمه آگاه و و ناخودآگاه ذهن جای گرفته است، تفکر منطقی و انتزاعی و بیان کلامی با کارکردهای خودآگاه و نیمه آگاه ایگو ارتباط دارند. مکانیسم های دفاعی در قلمرو ناخودآگاه ایگو قرار دارند.

ایگو یک عضو اجرایی روان است و تحرک، ادراک، تماس با واقعیت و تأخیر و تعدیل (از طریق مکانیسم های دفاعی) محرک‌ها را کنترل می‌کند.

تعدیل id یا نهاد در نتیجه اثرات دنیای خارج بر روی محرک ایجاد می‌شود.

من برتر (سوپرایگو) براساس نظام پیچیده ای از آرمان‌ها و ارزش‌های درون فکنی شده ای از والدین، وجدان اخلاقی فرد را برقرار و حفظ می‌کند و در حقیقت عاملی است که آنچه را مشخص نماید انجام می‌دهد، تعیین می‌کند و در واقع عامل وجدان اخلاقی است.

طبق فرمول آرامش روانی، زمانی که مکانیسم های دفاعی کم و یا خواسته ها زیاد شوند، در شخص ایجاد اضطراب مییکند. یعنی پس از اینکه هیچیک از مکانیسم های دفاعی موفق نبودند، یک حالت signal Anxiety ایجاد می‌شود. در این مرحله اگر شخص خودش شانس باشد و زود به او کمک شود، فقط مبتلا به اضطراب می‌شود ولی در صورت عدم درمان به اسکیزوفرنیا ختم می‌شود.

اگر انسان یک مکانیسم دفاعی را یادبگیرد، همیشه از همان برای حفظ خود استفاده می‌کند. در سلسله مراتب دفاعی هر موقع که یک مکانیسم، باعث خاتمه اضطراب شود، آن دفاع ادامه خواهد یافت که شروع یک بیماری ویژه خواهد بود. افرادی که زیاد از واپس زنی استفاده کنند، مبتلا به اختلال تبدیلی می‌شوند. استفاده زیاد از افکار و فرافکنی، موجب بیماری اختلال هذیانی و یا اسکیزوفرنی می‌شود و افرادی که از مکانیسم جابجایی استفاده کنند، کاندید ابتلا به فوبیا هستند.

پایان مقاله

این مطلب جنبهٔ آموزشی دارد و جایگزین ویزیت پزشک نیست.

درخواست نوبت