پدیده جرم و جنایت در شهرها، یکی از مسائل و مشکلات حاد جهان امروز محسوب میشود و تمام اندیشمندان براین نظر متفق القول هستند که شناسایی عوامل مولد جرم، نخستین گام مبارزه با این پدیده شوم بشمار میرود.
جرم: هر عمل یا ترک عملی که موجب آسیب فرد یا جامعه شود و برخلاف شرع و عرف جامعه باشد و بطور کل اقدام به عملی که برخلاف موازین، مقررات، قوانین و معیارهای ارزشی و فرهنگی جامعه باشد.
ارتکاب به جرم پدیده ای است که معلول عوامل زیادی میباشد. یکی از عوامل موثر، صفات و ویژگیهای شخصیتی فرد مجرم است که خود متأثر از جنبههای ارثی و محیطی میباشد.
آنچه که در گرایش به جرم موثر است، تعامل بین جنبههای درونی و بیرونی شخصیت است که هم در ارتکاب به جرم و هم در نوع آن دخالت دارد.
بزهکاران به علت ناراحتیهای عاطفی گذشته، فاقد تعادل روانی هستند و این عدم تعادل موجب رفتار انحرافی آنها میشود. مجرم را باید بصورت بیماری در نظر گرفت که تحت تأثیر انگیزههای خودآگاه و ناخودآگاه، بیرونی و درونی و تبعیضها و ندانم کاری والدین، مرتکب جرم شده و از این رو نیازمند اصلاح و درمان میباشد.
یکی از عوامل وقوع رفتارهای بزهکارانه، احساس حقارت است که فرد برای جبران آن سعی میکند، از طریق ارتکاب به جرم، خود را برتر از دیگران وانمود نماید.
از نظر اجتماعی بزهکاری را به سه نوع تقسیم کردهاند:
- بزهکاری بر علیه اشخاصی عادی جامعه (ضرب و شتم، تجاوز، قتل)
- بزهکاری بر علیه دارایی و مالکیت دیگران (دزدی، جعل اسناد)
- بزهکاری بر علیه نظم عمومی (فحشاء، خرید و فروش مواد مخدر)
از نظر وضعیت بروز جرم، بزهکاری را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
- بزه اتفاقی که در فرصتهای مناسب، فرد مرتکب جرم میشود و سعی میکند با پنهانکاری، اعمالش را از نظر عمومی و حقوقی مخفی نگهدارد.
- بزه حرفه ای که بر اثر تکرار، مجرمین وضع ثابتی پیدا کردهاند و برخلاف فرهنگ و بر ضد اجتماع عمل میکنند و بین خود و مردم پیوندی احساس نمیکنند.
از نظر جامعه شناسی، علل ارتکاب جرم، وضعیت نابسامان اقتصادی و اجتماعی است و آسیب اجتماعی یعنی نادیده گرفتن رفتارها و هنجارهای مورد قبول جامعه که نتیجه آن بصورت ناهنجاریهای رفتاری، کجروییها و تعارضها در جامعه مشاهده میشود.
ارتکاب به جرم سه علت حقوقی، روانی و اجتماعی دارد.
عوامل موثر بر میزان ارتکاب جرم دو دسته اند: ۱- عوامل ذهنی یا درونی ۲- عوامل عینی یا بیرونی
عوامل ذهنی: نحوه تصور فرد نسبت به حاکمیت، قانون و ارزشهای اجتماعی است.
عوامل عینی: از هم گسیختگی خانوادگی، فقر، مهاجرت و بیکاری که تأثیر مهمتری در ارتکاب جرم دارند.
بسیاری از ناهنجاریهای رفتاری و تخلفات و خلاف کاریها ناشی از عقدهها و کمبودهای دوران کودکی است.
خلافکاری ناشی از ناسازگاری فرد با جامعه یا مقررات یک جامعه میباشد.
عوامل دیگری نیز مثل بیسوادی و کم سوادی، سکونت در مناطق جرم خیز، پرجمعیتی خانواده، سطح پایین تحصیلات والدین و مشکلات اقتصادی خانواده هم میتوانند در فراهم کردن شرایط گرایش به جرم موثر باشند.
انسان از جهت رفتار و کردار تابعی است از دادههای محیط و معلول عوامل اجتماعی و محیطی میباشد و رفتار وی پاسخی است که به محرک بیرونی میدهد، بنابراین رفتار ناسازگارانه میتواند پاسخی مصوب به محرک نامناسب زیستی روانی و اجتماعی باشد.
هرگاه هر یک از نیازهای طبیعی انسان برآورده نشود، فرد دچار ناراحتی و ناسازگاری میشود این نیازها عبارتند از نیازهای جسمانی (آب و هواو خوراک و پوشاک) و نیاز به امنیت، محبت، وابستگی، عزت نفس، خودشکوفایی و علم.
از سوی دیگر فقر مادی و معنوی نیز موجب عدم تعادل رفتاری میشود. فقر معنوی یعنی فقر باورهای اخلاقی، بی هویتی و عدم التزام به مبانی اعتقادی.
سلامتی: عبارتست از حالت رفاه و آسایش کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری.
انسانی سالم است که از نظر جسمی سالم، از نظر فکری بی عیب، از نظر روحی شاد، از نظر اجتماعی فعال، از جنبه سیاسی آگاه، از نظر اقتصادی مولد و از نظر فرهنگی مسئول باشد.
سلامت روان: عبارتست از سازش فرد با جهان اطرافش، بطوریکه باعث شادی و برداشت مفید و موثر وی شود.
فردی از نظر روانی سالم است که تعادلی بین رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد.
شخصیت: عبارتست از خصوصیات رفتاری و کیفیت سازگاری فرد که موجب تمایز انسانها میشود.
هوش یکی از توانائیهای بشر برای سازگاری با محیط اطراف میباشد.
تمامی تصمیم گیریها، واکنش ها، برخوردها، شادی ها، غم ها، لذت بردن یا نبردن از زندگی، پرخاشگری و ناسازگاریها و بطور کل تمام زندگی ما با روان ما در ارتباط است.
بدلیل فوق هر گونه اختلال در دوران آدمی نه تنها او را از داشتن زندگی آسوده و راحت محروم میسازد بلکه میتواند اطرافیان را نیز آزار داده و باعث سلب آسایش و خراب کردن زندگی آنان گردد.
دانشمندان معتقدند که محرک و انگیزه رفتار انسانها، قدرت طلبی یا احساس امنیت است و احساس حقارت موجب میشود که فرد به دنبال قدرت و کسب مقام برود.
عقده حقارت در ارتکاب جرائم نقش ویژهای دارد زیرا موجب میشود که شخص برای ارضاء تمایلات سرکوفت شده خود، فعالیت بیشتری کرده و در نتیجه مرتکب جرم شود.
اختلالات روانپزشکی که در وقوع جرایم نقش دارند:
اختلالات شخصیت ضد اجتماعی، مرزی، منفعل مهاجم و اسکیزوئید
اختلال سوء مصرف مواد
اختلالات اضطرابی که بیمار به دلیل اضطراب و بیقراری و عجول بودن پرخاشگر میشود.
اختلالات خلقی خصوصاً افسردگی اساسی و افسردگی دو قطبی.
اختلال سلوک در اطفال و نوجوانان که علائم شبیه اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند.
اختلال اسکیزوفرنیا و اختلال هذیانی و اختلال اسکیزوافکتیو بدلیل هذیان بدبینی و گزند و آسیب و توهمات شنوایی و بینایی و افکار انتساب.
اختلال عقب ماندگی ذهنی متوسط و شدید
اختلال خواب
اختلال بیش فعالی همراه با کمبود توجه
افراد مضطرب بدلیل بیقراری درونی و بیرونی و تعجیل زیاد در انجام کارها دارند، صبر ندارند، پرخاش میکنند و با دیگران درگیری لفظی پیدا میکنند و گاهی نیز به ایشان حملهور میشوند و چه بسا رفتارهایی از خود بروز میدهند که در زمره بزهکاری میباشد.
بیماران مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه بدلیل یادآوری سانحه در خواب و بیداری عصبی و پرخاشگر هستند و توقع زیادی از دیگران دارند و عرصه را بر خود و دیگران تنگ میکنند.
بیماران افسرده به دلیل ناامیدی شدید، احساس شکست در زندگی و اختلال خواب امکان صدمه زدن به خود و دیگران را دارند. درصدی از این بیماران صدمات جانی به افراد خانواده خود وارد میکنند.
افراد معتاد در زمان مصرف و یا در زمان عدم مصرف امکان صدمه زدن به دیگران را دارند همچنین تأمین هزینه مواد مصرفی خود اغلب سرقت میکنند و حتی مبادرت به قتل مینمایند. این مسئله در مورد معتادان به مواد توهم زا مثل حشیش و موادی که موجب بدبینی و سوء ظن می شوند مثل شیشه زیاد است.
بیماران مبتلا به اختلالات پسیکوتیک که در حقیقت نوعی اختلال تفکر است و سوءظن و بدبینی و بزرگ منشی همراه با توهمات شنوایی و بینایی دارند و به همین دلیل احتمال صدمه زدن به دیگران زیاد است.
همچنین این افراد تحت تأثیر توهمات آمرانه میتوانند به خود، افراد خانواده و مردم صدمه بزنند.
در نوعی از این اختلالات به نام اختلال هذیانی فرد تصور میکند همسرش به وی خیانت میکند و مبادرت به قتل وی مینماید.
بیماران مبتلا به اختلال عقب مانده ذهنی در نوع شدید نیز به دلیل عدم درک خوب و بد امکان انجام تخلفات قانونی و سوء استفاده قرار گرفتن توسط دیگران را دارند.
افراد مبتلا به اختلال شخصیت خصوصاً ضد اجتماعی به دلیل اینکه پایبند اصول اخلاقی و انسانی نیستند در اکثر جرایم اتفاقی در جامعه نقش بارزی دارد.
پایان مقاله